دوره و شماره: دوره 2، شماره 5، پاییز 1395 

بررسی رابطه بین شیوه های فرزندپروری و میزان افسردگی کودکان پیش دبستانی شهرستان بوکان

صفحه 1-16

https://doi.org/10.22054/soece.2016.8842

مسعود نجاری، فرخنده مفیدی، احمد برجعلی

چکیده چکیده:                                 
پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین شیوه‌های فرزندپروری و میزان افسردگی کودکان پیش‌دبستان شهرستان بوکان انجام شد. جامعه مورد مطالعه پژوهش کلیه‌ی دانش آموزان مدارس پیش دبستانی شهرستان بوکان بودند که در یک مطالعه از نوع همبستگی 100 دانش‌آموز به صورت تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه مورد نظر انتخاب شدند. از پرسشنامه شیوه فرزندپروری دایانا بامریند(1972) و فرم والد- معلم پرسشنامه علائم مرضی کودکان CSI-4(1994) به عنوان ابزارهای پژوهش استفاده شد. پایایی پرسشنامه‌ها در پژوهش حاضر از طریق روش آلفای کرونباخ به ترتیب 87% و 79% بدست آمد. روش آماری بکار گرفته شده در این پژوهش t مستقل بود که نشان دهنده رابطه معنادار بین متغیرهای مورد مطالعه بود. یافته ها نشان داد که بین شیوه های فرزندپروری(مستبد، مقتدر، سهل گیر) و میزان افسردگی کودکان پیش دبستانی تفاوت وجود دارد و از میان آنها شیوه فرزندپروری مستبد بیشترین میزان اثرگذاری بر روی افسردگی کودکان را دارا می باشد و در واقع می توان گفت بهترین پیش بینی کننده افسردگی کودکان، سبک فرزندپروری مستبدانه می باشد. 

تحلیل محتوای کتاب‌های علوم تجربی دوره ابتدایی از منظر شاخص خلاقیت گیلفورد

صفحه 17-32

https://doi.org/10.22054/soece.2016.8843

حسنعلی گرمابی

چکیده چکیده
پژوهش حاضر به تحلیل محتوای کتاب­های علوم تجربی دوره ابتدایی از منظر شاخص خلاقیت گیلفوردمی­پردازد که در این تحلیل، تکالیف واگرا به عنوان عامل ایجاد خلاقیت تعیین شده و به بررسی میزان آن تکالیف در کتاب­های علوم تجربی دوره ابتدایی پرداخته شده است. این پژوهش یک تحلیل محتوای کمی است که جامعه آماری آن کتاب­های علوم تجربی دوره ابتدایی است. از آن جا که این کتاب­ها دارای 4 بخش علوم زیستی، علوم فیزیکی، علوم زمین و بهداشت بوده لذا از هر یک از بخش­های هر یک از این کتاب­ها یک درس به­طور تصادفی (مجموعاً 20درس) به عنوان نمونه آماری برگزیده شده است. تکالیف واگرا در این نمونه آماری براساس ویژگی­های انعطاف­پذیری، اصالت و سیال بودن کدگذاری شده­اند و برای برآورد پایایی آن از روش ضریب همبستگی بین کدگذاران استفاده شده که این ضریب در هریک از کتاب­های علوم پایه­های اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم به ترتیب برابر با 70/0، 87/0، 86/0، 89/0 و 94/0 برآورد گردیده است. تجزیه و تحلیل داده­های آماری با استفاده از آمار توصیفی (جدول توزیع فراوانی، فراوانی درصدی و فراوانی درصدی تراکمی) انجام شده است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که میزان تکالیف واگرا ارائه شده در هر یک از بخش­های کتاب­های علوم و پایه­های مختلف یکسان نبوده و از نظر سازماندهی طولی نیز دارای نظم مشخصی نمی­باشد و میزان این نوع تکالیف در این کتاب­ها 31/30 درصد بوده و بقیه تکالیف از نوع همگرا می­باشند و در مقایسه پایه­ها با یکدیگر میزان تکالیف واگرای ارائه شده از بیش­تر به کمتر به ترتیب مربوط به پایه­های اول با 5/54، پنجم با 9/30، سوم با 7/30، دوم با 4/29 و چهارم با 5/23 درصد می­باشد.

مقایسه کارکرد اجرایی (توجه) و عملکرد روانی- حرکتی در کودکان مهدکودک‌های مبتنی بر مشارکت و مهدکودک‌های سنتی

صفحه 33-45

https://doi.org/10.22054/soece.2016.8844

الهه معزی، ملوک خادمی، زهرا نقش

چکیده چکیده
هدف از پژوهش حاضر مقایسه کارکرد اجرایی (توجه) و عملکرد روانی- حرکتی در کودکان مهدکودک­های مبتنی بر مشارکت و مهدکودک­های سنتی بود. این پژوهش از نوع علّی – مقایسه­ای بود. جامعه پژوهش حاضر را کلیه کودکان دختر و پسر مراکز پیش از دبستان شهر تهران در سال تحصیلی 95-94 تشکیل دادند که از بین آن­ها 60 کودک (30 پسر و 30 دختر) 6 تا 7 ساله از طریق نمونه­گیری هدفمند انتخاب شد. برای جمع­آوری داده­ها از آزمون عصب- روانشناختی کانرز برای ارزیابی توجه انتخابی و عملکرد روانی- حرکتی کودکان استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده­ها از آزمون T دو گروه مستقل و آزمون تحلیل واریانس چند متغیره استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که تفاوت معناداری بین توجه انتخابی و عملکرد روانی- حرکتی در کودکان مهدکودک­های مبتنی بر مشارکت و مهدکودک­های سنتی وجود دارد (05/0p<). با توجه به نتایج به دست آمده می­توان نتیجه­گیری کرد که وجود مشارکت می­تواند توجه و عملکرد روانی- حرکتی را تحت­تاثیر قرار دهد.

نقش باورهای فراشناخت و دشواری‌ در تنظیم هیجان در رضایت شغلی مربیان مهدکودک

صفحه 47-68

https://doi.org/10.22054/soece.2016.8845

خدیجه ابوالمعالی الحسینی، الهام نقدبیشی

چکیده چکیده                                                                                                                                                   
هدف پژوهش حاضر، پیش­بینی رضایت شغلی براساس باورهای فراشناخت و دشواری­های تنظیم هیجان و روش پژوهش همبستگی بود. جامعه آماری شامل مربیان مهدکودک­های شهر تهران در سال تحصیلی 1394-1393 بود. 240 نفرمربی به روش تصادفی خوشه­ای انتخاب شدند و سه پرسشنامه، مقیاس دشواری در تنظیم هیجان گراتز و رومر (2004)، باورهای فراشناخت ولز (2004) و رضایت شغلی دانت و همکاران (2004) را تکمیل کردند. داده­ها با استفاده از رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. یافته­ها نشان دادند که همه ابعاد رضایت شغلی تنها براساس باور منفی به کنترل­پذیری خطر و افکار (یکی از مؤلفه­های باورهای فراشناخت) به صورت منفی و معنادار پیش­بینی می­شوند. از بین مؤلفه­های تنظیم هیجانی، متغیر عدم­پذیرش پاسخ­های هیجانی و دشواری در دست­یابی به رفتارهای هدفمند، توانستند همه­ی مؤلفه­های رضایت شغلی را به­صورت منفی پیش­بینی کنند. مؤلفه­ی دشواری در کنترل تکانه­ی تنظیم هیجانی، قدردانی را به صورت منفی پیش­بینی می­کند. فقدان آگاهی هیجانی بعد مسئولیت و رشد و بعد پیشرفت رضایت شغلی را به صورت منفی پیش­بینی می­کند. براساس یافته­های این پژوهش توصیه می­شود که روان­شناسان و مشاوران برای ارتقاء سطح رضایت شغلی مربیان مهد کودک به اصلاح راهبردهای تنظیم هیجانات و باورهای فراشناخت در آنان بپردازند.

سبک های معنوی کودکان در شناخت خداوند: یک پژوهش کیفی

صفحه 69-83

https://doi.org/10.22054/soece.2016.8847

محمدحسین خانی، بتول طامه

چکیده  
چکیده
هدف این پژوهش، بررسی سبک­های معنوی کودکان در شناخت خداوند می­باشد. مرور پیشینۀ پژوهشی نشان داد که تاکنون در این رابطه، پژوهشی در ایران صورت نگرفته است. برای رسیدن به این هدف، از پژوهش کیفی با رویکرد تلفیقی استفاده شد. جامعۀ هدف این پژوهش کلیۀ دانش‏آموزان دختر مقطع ابتدایی پایۀ سوم تا ششم تهران بودند و تعداد نمونه 20 نفر از این جامعه بود که از طریق نمونه‏گیری از نوع هدفمند انتخاب شدند. روش­های جمع آوری اطلاعات کیفی، شامل مصاحبه با کودک، مصاحبه با والدینش و نقاشی می‏شد. برای تحلیل داده‏ها از روش تحلیل محتوایی استفاده شد و نتایج نشان داد که در کودکان چهار سبک برای شناخت خداوند وجود دارد که عبارتند از روش کلمه­محور، روش عمل­محور، روش احساس­محور و روش نماد­محور. در مجموع می­توان گفت که کودکان دارای سبک­های ترجیحی متفاوتی در شناخت خداوند هستند که با این وجود، در بین تنوع‏های گسترده­ی آن‏ها می‏توان چهار روش اصلی را شناسایی کرد.

ثربخشی برنامه آموزش مفاهیم پایه ریاضی بر پیشرفت ریاضی نوآموزان با عملکرد پایین در مهارت حافظه فعال و مهارت های پیش ریاضی

صفحه 85-102

https://doi.org/10.22054/soece.2016.8848

احمد احمدی، احمد به پژوه، محسن شکوهی یکتا

چکیده  
چکیده
مهارت‌های پایۀ ریاضی در دوران پیش از دبستان، نقش تعیین‌کننده‌ای در پیشرفت ریاضی سال‌های بعد دارد. با وجود این، پژوهش‌های اندکی پیرامون تأثیر آموزش مهارت‌های پایۀ ریاضی، به ویژه برای کودکان در معرض آسیب از نظر مشکلات ریاضی انجام شده است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامۀ آموزش مهارت‌های پایۀ ریاضی بر افزایش پیشرفت ریاضی کودکان در معرض آسیب از نظر بروز مشکلات ریاضی به اجرا درآمد. این پژوهش به لحاظ هدف از نوع کاربردی و از نوع طرح‌های پیش‌آزمون، پس‌آزمون با گروه گواه است. جامعه آماری این پژوهش متشکل از تمامی کودکان با عملکرد پایین در مهارت‌های حافظه فعال و پیش ریاضی شهر تهران بود که در سال تحصیلی 95-1394 در مراکز پیش‌دبستانی و مهدهای کودک شهر تهران ثبت نام کرده بودند. برای نمونه‌گیری از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چند مرحله‌ای استفاده شد. پنجاه و هفت کودک در این پژوهش شرکت کردند که به طور تصادفی در گروه آزمایشی و گواه گمارده شدند. گروه آزمایشی در یک دورۀ 24 جلسه‌ای آموزش مهارت‌های پایه ریاضی شرکت کردند. برای گردآوری داده‌ها از مقیاس سنجش مهارت‌های پایه ریاضی کهن صدق (1376) و هوش آزمای تهران استنفورد بینه (1391) استفاده شد. داده‌های به دست آمده با استفاده از روش آزمون t مستقل، برای مقایسه دو گروه آزمایشی و گواه از نظر ویژگی‌های جمعیت شناختی پیش از اجرای برنامه مداخله و همچنین تحلیل کوواریانس جهت بررسی تأثیر برنامه مداخله‌ای مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌های به دست آمده حاکی از تأثیر معنا‌داری آموزش مهارت‌های پایه ریاضی بر پیشرفت ریاضی کودکان در معرض آسیب از نظر بروز مشکلات ریاضی است. از این رو، می‌توان نتیجه گرفت که ارائه آموزش‌ مهارت‌های پایه ریاضی روشی موثر جهت پیشگیری از مشکلات ریاضی و افزایش پیشرفت ریاضی کودکان در معرض آسیب است.